با گریه خوابیدم
دلم برات تنگ شد
خواب تو رو دیدم
دلم برات تنگ شد
در جشن پیوندت
باهم که رقصیدین
با گریه رقصیدم
دلم برات تنگ شد
واسه فراموشیت
گفتن که شادی کن
هر بار خندیدم
دلم برات تنگ شد
دردای من کم نیست
از هر کی با من بود
از هر کی رنجیدم
دلم برات تنگ شد
ازشهر تو رفتم
تا دور شم از تو
اما تو تبعیدم
دلم برات تنگ شد
هرکی ازم پرسید
گفتم نمی خوامت
بی اختیار اما
حالت رو پرسیدم
مثل تو با هیچ کس
عاشق نشد باشم
من تازه این روزا
قدرت رو فهمیدم
هر جا نفس هاتو
حس می کنم پیشم
پا هرجا می زارم
دلتنگ تو میشم
با اینکه میدونم
برگشتنی نیستی
از ذهن من اما
تو رفتنی نیستی
شاید جنون باشه
دردی که من دارم
اما از این احساس
دست برنمی دارم…
شماره ثبت: ۱۴۰۴۰۱۲۱-۰۱
ثبت در موسسه فرهنگی هنری فصل سپید زمستان.