اشعار ثبت شده

خُرده سنگ

تویی که دورم زدی می‌رسه اون روزی که دُورت بکنن ...

عاشق نیستم

عاشق نیستم مادرم خندید گفت: لابد گل های بالش ات ...

جنگ تو را برد

جنگ تو را برد من خودم را باختم با بدرقه ...

پایان

مگو از قصّه‌ی تسلیم، اسیران را کجا بودی ببینی تو، ...

مادر

آنچه ما را بِه ما می رساند بکارت بود این ...

حسرت

تمام قلب من حسرت تمام ذکر من آه است چقدر ...