تویی که دورم زدی میرسه اون روزی که دُورت بکنن ...
عاشق نیستم مادرم خندید گفت: لابد گل های بالش ات ...
جنگ تو را برد من خودم را باختم با بدرقه ...
مگو از قصّهی تسلیم، اسیران را کجا بودی ببینی تو، ...
آنچه ما را بِه ما می رساند بکارت بود این ...
تمام قلب من حسرت تمام ذکر من آه است چقدر ...